X
تبلیغات
دلشکسته

جدایی

1:32 - چهارشنبه پنجم تیر 1392 // نویسنده:

فاصله ی من وتو زیاد شده این روزا

آخر این جدایی میرسه به نا کجا

رفتی و گفتی بودن با من هرگز نمیشه

قلب من زیر پاهات له شد مثل همیشه

یه روزی بود میگفتی دوستم داری رهگذر

نرو بمون که چشمام بی تو میشه خیس وتر

خسته و دل شکسته میخوام واست بخونم

اگه اجازه بدی پیشت میخوام بمونم

آروزی دیدنت واسم شده یه رویا

داشتنت رو میخوام از اونی که هس اون بالا

آی اونی که اون بالا نشستی پیش ابرا

بهش بگو هنوزم دوسش دارم بی پروا

سحر توی نمازم ازش خواستم بمونی

میدونم که عشق رو ازتو چشام میخونی

از چشمات دارم میخونم دوسم داری هنوزم

چرا زپیشم رفتی اینو من نمیدونم

رفتی اما میدونم برمیگردی یه روزی

قسمت ما دوتا نیست غم تلخ جدایی




فراموش میکنم

1:30 - چهارشنبه پنجم تیر 1392 // نویسنده:

فراموش می کنم

فراموش می کنم تقدیزی را که با تو رقم خورده شد

فراموش می کنم لحظاتی را که با تو سپری شد

فراموش می کنم نفسی را که با نفس تو هماهنگ شد

فراموش می کنم دلی را که برای وداع تو ترک خورده شد

فراموش می کنم اشکی را که برای انتظار تو جاری شد

فراموش می کنم رویاهایی که با تو پروزانده شد

فراموش می کنم ارزوهایی که با وجود تو محقق شد

فراموش می کنم خونی که با نبض تو در رگ هایم جاری شد

فراموش می کنم

فراموش می کنم

زندگی!

دوست!

تو....

همه چیز را فراموش می کنم

من می توانـــــــــــــــــــــــــــــــــم....

فراموش می کنم

فراموش می کنم تقدیزی را که با تو رقم خورده شد

فراموش می کنم لحظاتی را که با تو سپری شد

فراموش می کنم نفسی را که با نفس تو هماهنگ شد

فراموش می کنم دلی را که برای وداع تو ترک خورده شد

فراموش می کنم اشکی را که برای انتظار تو جاری شد

فراموش می کنم رویاهایی که با تو پروزانده شد

فراموش می کنم ارزوهایی که با وجود تو محقق شد

فراموش می کنم خونی که با نبض تو در رگ هایم جاری شد

فراموش می کنم

فراموش می کنم

زندگی!

دوست!

تو....

همه چیز را فراموش می کنم

من می توانـــــــــــــــــــــــــــــــــم....




خداحافظی

1:26 - چهارشنبه پنجم تیر 1392 // نویسنده:

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!

واپسین لحظه دیدار ، منو دست گریه نسپار ، توی تردید شب خدا نگهدار ، اگه خوابم اگه بیدار ، تو ی این فرصت تکرار ، بگو عاشقی برای آخرین بار

. . .

هنوز نیامده ای خداحافظ ؟ تقصیر تو نیست ، همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت نه دست که دل تکان می دهم

. . .

ترا از دور می بوسم به چشمی تر خداحافظ
مرا باور نکردی می روم دیگر خداحافظ
مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را
برو با دیگران ای بی وفا دلبر خداحافظ

. . .

خداحافظ ای ماه شبهای تارم
خداحافظ ای درد جانسوز جانم
خداحافظ ای عشق روزای خوبم
خداحافظ ای شور و شوق حضورم

. . .

آمدی چه زیبا ، گفتم دوستت دارم چه صادقانه ، پذیرفتی چه فریبنده ، نیازمندت شدم چه حقیرانه ، به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه ، واژه غریب خداحافظ به میان آمد چه بی رحمانه ، و من سوختم چه عاشقانه ،

. . .

میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد ، پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد .

. . .
شرر زدی جگرم ، نازنین خداحافظ

شکست بال و پرم ، نازنین خداحافظ

دوان به سوی توبودم ، که از جفا تیری

زد عشق بر کمرم ، نازنین خداحافظ

. . .

برو باشد ولی من هم خدا و عالمی دارم ، من از دنیا گله مندم که از مهر تو کم دارم ، ببین یک خواهشی دارم مرا در خود کمی حل کن ، نگو رفتم خداحافظ کمی دیگر معطل کن .

. . .

بیخودی متاسف نباش
تو آمده بودی که بروی اصلا!
تو چه می دانی چه ترسی ست
ترس از کوچه ی بعد از خداحافظ؟

. . .

این قصه هم رسیده به پایان خداحافظ
جان شما و خاطره هامان خداحافظ
من میروم بدون تو اما دعایم کن
در اولین تراوش باران خداحافظ

. . .

خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود
خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت

. . .

طعم ِ خیس ِ اندوه و اتفاق ِ افتاده

یک … آه ! … خداحافظ یک فاجعه ی ساده

خالی شدم از رویا ، حسی منو از من برد

یه سایه شبیه من ، پشت پنجره پژمرد

. . .

خدا لعنت کند بر واژه ها حتی خداحافظ !
که یعنی آتشی افتاده در من با خداحافظ !
سکوت افتاده مثل رعشه ای بر استخوانهایم
شبیه موج سرد ساحل دریا خداحافظ




آسمون

13:15 - جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 // نویسنده:


دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم


شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم


انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده


آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده


دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم


تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم


حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم


من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم


دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن


نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن


منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم


برگه ی تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم


آهای زمین برای من یه لحظه تو نفس نزن


نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن




باران

13:12 - جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 // نویسنده:

اولین بارون بهاری  امد

 

ولی تو هنوز نیومدی

 

واسه اولین بار اسمون اینجا

 

ابری شد بارون اومد

هوای دل منم گرفته

 

یعنی اسمون دله منم ابریه

 

هواشم هوای باریدن

 

ولی مگه میشه


اصلا کی دیده

 

بارون بیادو

 

رنگین کمون نیاد

 

نه  نمی بارم

 

تا روزی که

 

رنگین کمون بیاد




تنهایی

13:7 - جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 // نویسنده:


ده ثانیه تا انتها                       پایانی بی سرو صدا

 

بی خبر از هرشب وروز          منو یه شمع نیمه سوز

 

یکی گذشت از ثانیه                 ۹تای دیگه باقیه

 

ای کاش تو لحظه ای که رفت     می دیدمش یه بار دیگه

 

اون دوربودوتوحسرت              ثانیه هاکه می گذشت

 

ای کاش تو این یه ثانیه             بی بودنش نمی گذشت

 

ساعت میگه ۲ثانیه                  ۸تای دیگه باقیه

 

یه عمر نشستم منتظر               کی میگه اینا بازیه؟

 

یه عمره چشم به در بودم           این اخراهم چشم به راه

 

ساعت بازم بهم میگه                ۳ثانیه رفته دیگه

 

خبر داری چه زود گذشت           مونده فقط ۷ثانیه

 

هی با خودم گفتم میاد                 امید تو ندی به باد

 

داد می زنم پس کی میاد             کسی جوابم و نداد

 

ثانیه ها پشت سرهم                   رفتن تا ۸.۷.۶

 

لحظه تو گوشام داد می زد           ۸ثانیه ازت گذشت

 

من موندمو ۲ثانیه                      ازم فقط این باقیه

 

هنوز نشستم منتظر                    چشم امیدم ساقیه(خدا)

 

آی ای خنک باد سحر                 واسش ببر تو این خبر

 

بگو که من تا اخرین                  خیره بودن چشام به در

 

ثانیه نهم که رفت                       مونده فقط یه ثانیه

 

سرت سلامت نازنین                  از من یه لحظه باقیه

 

قسمت نشد ببینمت                      شاید که لایق نبودم

 

منتظرت موندم یه وقت                نگی که عاشق نبودم

 

ثانیه ۱۰گل یاس                        راهت شدم دیگه خلاص

 

ازاد شدم میام پیشت                    بی واهمه وبی هیچ هراس

 

قشنگ ترین ثانیه ها                   این ۱۰تا بود که زود گذشت




چه زیباست

13:3 - جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 // نویسنده:


z


چه زیباست بخاطر تو زیستن

 

و برای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

 

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ 

 

 و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ای کاش می دانستی بدون تو،

 

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،

 

زندگی چه تلخ وناشکیباست. ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست،

 

وای کاش میدیدی قلبی راکه فقط؛

 

برای تو می تپد

 

دوست دارم تا اخرین باقیمانده ی جانم تو را عاشق  كنم

 

زندگی من در زلالی چشمان تو خلاصه شده

 

زندگی من در نفس های بازدم تو جاری شده

 

 زندگی من در همین از تو نوشتن ها وسعت یافته

 

نفس كشیدن من تنها با یاد آوری زنده بودن تو امكان پذیر است

 

همین كه گاه نگاه چشمان پر از عشق یا سردی تو را میبینم برایم كافی است و قانع

 

كننده است كه زندگی زیباست

 

اگر روزی از دیار من سفر كنی با چشمانی نابینا شده از گریستن در نبودت جای

 

قدمهایت را بر روی سنگفرش خیابان گل باران میكنم

دوستت دارم .




طلوع

12:37 - جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 // نویسنده:

پنجره را باز میکنم 

طلوع را میبینم و غروب غمها را فراموش میکنم

از اینکه در قلبم هستی و عشق منی افتخار میکنم

 دلم برایت تنگ شده عزیزم ، این را اعتراف میکنم

به دور دستها نگاه میکنم ،

قلبم تند تند میتپد ، اسمت را زیر لب صدا میکنم

تو عشق منی و من خوشبخترینم

تا لحظه ای که نفس میکشم ،همینم

عاشقی که عشق را باور کرده و در این زمانه ای که پر از دروغ و نیرنگ است

با تو عاشقانه آغاز کرده ،

آغازی که پایانی نخواهد داشت ، زمانی بود که قلبم تنها ، غمها را درونش داشت

غم رفت و جای آن تو را گرفت ، از آن لحظه که آمدی تا حالا ، چشمانم بهانه ی تو را گرفت

حالا تو هستی و عشق هست و دل عاشق من

تو سرچشمه ی عشقی در قلب من.

پنجره را باز میکنم،

طلوع را میبینم و به هوای تو در آسمان عشق پرواز میکنم




آخرین مطالب

» جدایی ( چهارشنبه پنجم تیر 1392 )
» فراموش میکنم ( چهارشنبه پنجم تیر 1392 )
» خداحافظی ( چهارشنبه پنجم تیر 1392 )
» آسمون ( جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 )
» باران ( جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 )
» تنهایی ( جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 )
» چه زیباست ( جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 )
» طلوع ( جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 )